تبلیغات
مطالب اینترنتی - سفر به باغ‌هاى نور و شهرهاى دور
 
مطالب اینترنتی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : نویسنده
نویسندگان
پنجشنبه 2 آذر 1396 :: نویسنده : نویسنده


آثار رتبه‌های اول مسابقه‌ی “93 روز جادویی!”


سفر به باغ‌هاى نور و شهرهاى دور


کودک و نوجوان > آثار نوجوانان – چند وقتی است که… یعنی ۹۳ روز است که پرنده شده‌ایم! از این‌همه کتاب که در میانشان بال زده‌ایم و پرواز کرده‌ایم. شعر «فریدون مشیری» را خوانده‌اید؟

«کتاب را که باز می‌کنی/ دو بال یک پرنده را گشوده‌ای/ پرنده‌ای که از زمین/ تو را به شهرهای دور/ تو را به باغ‌های نور می‌برد…»

و می‌دانید که سفر به شهرهای دور و باغ‌های نور به ما كتاب‌خورها چه‌قدر خوش می‌گذرد؟ اما دیگر باید بال‌هایمان را ببندیم. باید برگردیم به زمین. برای این‌كه آثار برنده‌های مسابقه‌ را بخوانیم.

دوچرخه شماره ۸۹۸

  • پایان صورتک‌های بی‌احساس

قلقلك: برای همه‌ی ما روزهایی وجود دارد كه باید به اتفاق‌هایی در زندگی‌مان خاتمه بدهیم؛ فرقی نمی‌کند انسانی عادی باشیم یا نوع خفیفی از اوتیسم داشته باشیم.

این کتاب با اولین جملات خود ما را به عمق داستان می‌برد. داستان روایتگر زندگی «کیتلین» بعد از آن است که صدایش را از دست می‌دهد؛ روایتگر تلاش‌های بی‌وقفه‌ی دختری که می‌خواهد جعبه را از شناور‌ماندن نجات بدهد و به کمک آن زندگی‌اش و جامعه‌ی کوچکش را.‌‌.. داستان دختری که سعی می‌کند به كشیدن نقاشی‌های بدون چشم و سیاه و سفید و بسته‌‌ماندن در اتاق «دون» خاتمه بدهد و از حدس‌زدن احساسات از روی صورتک‌های بی‌احساس دست بكشد.

مرغ مقلد/ نویسنده: کاترین ارکسین، مترجم: کیوان عبیدی آشتیانی، ناشر: نشرافق

جمله‌ی جادویی: باد گرم از روی سقف بهم می‌خورد و من حسش می‌کنم. اما این فقط مربوط به دستگاه گرم‌کننده‌ی اتاق است. یعنی بخشی از دون توی بادی است که بهم می‌خورد؟

مهسا بابایی، 16ساله از شهریار

دوچرخه شماره ۸۹۸

  • روی سقف خانه وسط سیل

قلقلك: کتاب «آواره‌های کوچک» داستان خیلی تأثربرانگیزی دارد و خط به خط آن واقعی به‌نظر می‌رسد!

«فرانچسکو» و «دومینیکو» دو پسر کوچک در خانواده‌ای فقیرند که به‌ناچار با مبلغی کم به مردی ظاهراً مهربان برای گدایی فروخته می‌شوند. دومینیکو یک دستش را به دلیل انفجار نارنجک از دست داده است. با گذشت زمان رئیسشان به آن‌ها ظلم می‌کند و مجبور به فرار می‌شوند.

آواره‌های كوچك، داستانی خواندنی است از این‌ نظر که آن‌ها چه‌طور وسط سیل از سقف یک خانه سر در می‌آورند! اشكال کتاب هم ضعیف‌بودن نگارش یا ترجمه‌ی آن است.

آواره‌های کوچک/ نویسنده: جانی رُداری، مترجم: منوچهر صادق‌خانی، ناشر: نشرقطره

جمله‌ی جادویی: سه ولگرد یکی پس از دیگری از پنجره‌ای که شیشه‌اش را شکسته بودند، وارد مغازه شدند. فرانچسکو با وحشت فکر کرد: این ها دزد هستند و من این‌جا دارم کمکشان می‌کنم!

مهدیه‌سادات بنیادی، 14ساله از تهران

دوچرخه شماره ۸۹۸

  • یک کتاب آن‌ور آبی!

قلقلک: چه بنویسم در وصف تو ای مارک‌و‌پلوجان؟! از کمالاتت بگویم یا جمالت را شرح دهم؟! از خوشگلی‌ها و دلبری‌های این کتاب هر چی بگویم، کم گفته‌ام!

مارک‌و‌پلو مجموعه‌ای از سفرنامه‌ها و عکس‌های جذاب «منصور ضابطیان» است، البته از نوع آن‌ور آبی! این کتاب قلم روانی دارد و موقع خواندنش کیف می‌کنید و لذت می‌برید.

این کتاب را به همه‌ی نوجوان‌هایی که اهل سفرکردن هستند و مثل من سفر آن‌ور آبی نرفته‌اند و می‌خواهند از دنیای بیرون از ایران بیش‌تر بدانند، همان‌هایی که عشق کتاب هم هستند، توصیه می‌کنم.

مارک‌و‌پلو/ نویسنده: منصور ضابطیان، ناشر: نشرمثلث

جمله‌ی جادویی: در یک حرکت ناشیانه، دوتا از سه کتابی را که با خود برده بودم، در چهارروز اول سفر خواندم و من ماندم و یک کتاب و ده‌روز دیگر. کتاب «عطر سنبل، عطر کاج» را با سیستمی قطره‌چکانی خواندم. کتابی که لحن طنز‌آلودش گاه مرا به شدت می‌خنداند.

دو سه‌بار در قطار آن‌قدر خندیدم که دیگران باتعجب به من نگاه می‌کردند که این دیوانه کیست که هم با خودش می‌خندد و هم کتابش را برعکس ورق می‌زند!

زهراالسادات جامعی، 16ساله از مرند

دوچرخه شماره ۸۹۸

  • رهایی از گذشته

قلقلک: كتاب «پاییز فصل آخر سال است» تكه‌هایی از زندگی سه دختر است كه سرنوشتشان به هم گره خورده و با پاییز زندگی مواجه می‌شوند. گاهی در دوراهی‌هایی قرار می‌گیرند و تلاش می‌كنند و دوست دارند از گذشته‌ی تلخ خلاص شوند.

شخصیت‌ها و توصیف‌ها و جمله‌های این کتاب به قدری جذاب است که نمی‌توان آن را زمین گذاشت و چشم‌ها را از اشك خیس می‌كند.

پاییز فصل آخر سال است/ نویسنده: نسیم مرعشی، ناشر: نشرچشمه

جمله‌ی جادویی: «دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده» گم شدن. گم کردن. چرا از بچگی گم کردن را قبل از پیدا کردن یادمان داده‌اند؟ شاید برای همین است هر روز، تکه به تکه، چیزهایی از زندگی‌مان گم‌ می‌کنیم که دیگر هیچ‌وقت پیدا نمی‌شوند. گمشان می‌کنیم و زندگی‌مان هر روز خالی و خالی‌تر می‌شود تا دیگر جز یک مشت خاطره‌ی خاک گرفته از گم‌کرده‌ها چیزی از آن باقی نماند.

نازنین حسن پور، 15ساله از تهران

دوچرخه شماره ۸۹۸

  • شعرهایی برای لمس کردن

قلقلک: هوای داغ تابستان بود و من راهی نداشتم جز پناه‌بردن به کولر یک کتاب‌خانه و کتاب‌هایش، بلکه حالم جا بیاید و روحم خنک شود.

در قفسه‌ی موردعلاقه‌ام، شعر نوجوان، جست‌وجو می‌کردم که کتابی برایم سر تکان داد که یعنی سلام رفیق، من چه‌طورم؟ از لابه‌لای کتاب‌ها بیرون آوردمش. اسمش عجیب بود: «نه نخ شدم، نه خرس». مرغک روی کتاب هم چشمکی زد و گفت: «امتحانش خوبه، مطمئن باش خوشت می‌آد!»

می‌دانستم اعتماد به مرغک کانون جواب می‌دهد. کتاب آن‌قدر خوب بود که بعد از هرشعر می‌گفتم: آخی! چه قشنگ! قالب‌ شعرها متنوع بود؛ نیمایی، چهارپاره و… خوبی‌اش این بود که شعرها را کاملاً لمس می‌کردم.

نه نخ شدم، نه خرس/ شاعر: عباسعلی سپاهی‌یونسی/ ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

جمله‌ی جادویی: گاهی دلم را می‌نویسم من/ مثل همین حالا که دلتنگم/ شُکرت خداجان، گرچه دلتنگم/ نه نخ شدم، نه خرس، نه سنگم

یاسمن‌سادات شریفی، 15ساله از اراک

دوچرخه شماره ۸۹۸

  • به روایت سی غلام

قلقلك: سی غلام اعتراف می‌کنند. می‌خواهند آن‌ها را قضاوت کنیم. از نقش خودشان می‌گویند در دوران ولایت عهدی امام رضا(ع) تا لحظه‌ی شهادت ایشان. می‌خواهند بدانند از اشقیا شده‌اند یا آمرزیده. غلامی که مأمور رفتن و آوردن امام به مرو است، غلامی که لحظه‌ی ورود امام به نیشابور را ثبت می‌کند، غلامی که هرچه در منزلِ امام اتفاق می‌افتد به مأمون گزارش می‌دهد و…

این کتاب10 فصل دارد و هر فصل را غلامی روایت می‌کند. با این‌که كتاب تاریخی است، اما خسته‌کننده و یک‌نواخت نیست. شاید دلیلش زاویه‌‌دید خوب آن باشد و این‌که نویسنده از پُرگویی پرهیز کرده است.

اعترافات غلامان/ نویسنده: حمیدرضا شاه‌آبادی، ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

جمله‌ی جادویی: علی‌بن‌موسی جوابم را داد و بعد اضافه کرد: سلام کلامی است که مؤمنین به یک‌دیگر می‌گویند. سلام یعنی طلب امن و آرامش برای دیگران، یعنی از من به تو گزندی نمی‌رسد.

مرضیه کاظم‌پور از پاکدشت

دوچرخه شماره ۸۹۸

  • زندگی و رؤیاهای دوچرخه‌ها

قلقلک: آدم باورش نمی‌شود دوچرخه‌ها چنین رؤیاها و اخلاق‌هایی داشته باشند! «زرد مشکی» داستان زندگی دوچرخه‌هاست. سمندر تا وقتی که یک دوچرخه‌ی ژاپنی جایش را بگیرد، در سیرک کار می‌کرد و بعد از آن به اوراقی شازده می‌رود.

شاید فکر کنید دوچرخه‌ای که پایش به اوراقی باز ‌شود آخر راه است، اما برای سمندر و دوستانش این‌طور نیست و این آغاز ماجرایشان است.

کتاب، دنیای جالب دوچرخه‌ها را پیش رویم گشود، دنیایی که انسان‌ها در آن جایی ندارند. تنها از تکرار این حرف سمندر در همه‌ی فصل‌ها خوشم نیامد. «این خواب نیست. گفتم که، اگر خواب بود می‌گویم.»

زرد مشکی/ نویسنده: فریدون عموزاده‌خلیلی، ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

جمله‌ی جادویی: راه افتادم سمت کره‌ی خودم. بالأخره میان این‌همه نامردی، هنوز دیواره‌های آن کره بود که به من دلگرمی می‌داد. این خاصیت ما دوچرخه‌هاست که همیشه یکی را پیدا کنیم تا باهاش خودمان را دلخوش کنیم.

سارا نجفی، 15ساله از سروستان



لینک منبع

مطلب سفر به باغ‌هاى نور و شهرهاى دور در سایت مفیدستان.


لینک منبع و پست :سفر به باغ‌هاى نور و شهرهاى دور
http://mofidestan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%ba%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%89-%d9%86%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%89-%d8%af%d9%88%d8%b1/



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :